word - لغت

bray || بری

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

breɪ

UK :

breɪ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bray] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bray] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bray] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bray] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bray] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • neigh


    همسایه

  • whinny


    ناله

  • hee-haw


    هی هاو

  • bellow


    زیر

  • heehaw


    هیهو

  • hinny


    هندی

  • screech


    جیغ

  • bark


    پارس سگ

  • cackle


    غلغله کردن


  • زنگ زدن


  • گریه کردن

  • grate


    رنده کردن

  • rasp


    سوهان

  • shriek


    گریه کن

  • snort


    خرخر کردن

antonyms - متضاد

  • murmur


    زمزمه کردن


  • نجوا

  • chunter


    چانتر


  • دهان

  • mumble


    زمزمه کردن

  • mutter


    غر زدن

  • speak softly


    با نرمی صحبت کنید

  • susurrate


    تضمینی

  • grunt


    غرغر کردن

  • babble


    غرغر کردن

  • drone


    پهپاد


  • زیر لب حرف بزن

  • speak in hushed tones


    با لحن آرام صحبت کنید

  • stage-whisper


    زمزمه صحنه

  • speak in an undertone


    با لحن زیرین صحبت کن