bread basket

base info - اطلاعات اولیه

bread basket - سبد نان

N/A - N/A

ˈbred ˌbæs.kɪt

UK :

ˈbred ˌbɑː.skɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bread basket] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The waiter immediately brought us a bread basket and some butter.


    گارسون بلافاصله یک سبد نان و مقداری کره برای ما آورد.

  • I bought a beautiful new bamboo breadbasket.


    من یک سبد نان بامبو جدید و زیبا خریدم.

  • The Eastern Province is the country's bread basket.


    استان شرقی سبد نان کشور است.

  • Iraq used to be the breadbasket of the Middle East.


    عراق قبلاً سبد نان خاورمیانه بود.

  • He took a sucker punch to the bread basket and keeled over.


    یک مشت مکنده به سبد نان برد و به سمت آن چرخید.

  • The goalie was hit right in the breadbasket.


    دروازه بان درست در سبد نان ضربه خورد.

synonyms - مترادف

  • ظرف غذا

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

buses

لغت پیشنهادی

textbooks

لغت پیشنهادی

evils