word - لغت

break || زنگ تفريح

part of speech - بخش گفتار

phrasal verb || فعل چند قسمتی

spell - تلفظ

breɪk

UK :

breɪk

US :

family - خانواده

Wordfamily noun break outbreak breakage adjective breakable ≠ unbreakable broken ≠ unbroken verb break

google image

نتیجه جستجوی لغت [break] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [break] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [break] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [break] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [break] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • intruding


    مزاحم

  • invading


    مهاجم

  • raiding


    حمله کردن

  • trespassing


    متجاوز کردن

  • breaching


    نقض

  • burglarizing


    دزدی

  • burgling


    دزدی

  • breaking into


    شکستن به

  • breaking and entering


    شکستن و وارد شدن

  • getting in


    وارد شدن

  • forcing an entry


    ورود اجباری


  • مجبور کردن قفل

  • barging in


    وارد شدن

  • bursting in


    ترکیدن در

  • butting in


    قلع و قمع کردن

antonyms - متضاد