word - لغت

breakage || شکستگی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪ.kɪdʒ

UK :

ˈbreɪ.kɪdʒ

US :

family - خانواده

Wordfamily noun break outbreak breakage adjective breakable ≠ unbreakable broken ≠ unbroken verb break

google image

نتیجه جستجوی لغت [breakage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakage] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • زنگ تفريح

  • breach


    رخنه


  • ترک


  • برش

  • fracture


    شکست، شکستگی

  • rent


    اجاره دادن

  • rupture


    پارگی


  • اشک

  • breaking


    شکستن

  • cleft


    شکاف

  • cracking


    ترک خوردن


  • خسارت

  • deterioration


    زوال

  • fissure


    شکاف

  • rift


    بریدگی

antonyms - متضاد

  • mending


    ترمیم

  • enhancement


    افزایش


  • بهبود