word - لغت

breaker || شکن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪ.kər

UK :

ˈbreɪ.kɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [breaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breaker] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • surf


    موج سواری

  • foam


    فوم

  • froth


    کف کردن

  • suds


    سود

  • lather


    کف

  • spume


    اسپوم


  • سر

  • spray


    افشانه

  • spindrift


    اسپیندریفت

  • combers


    شانه ها

  • rollers


    غلطک ها


  • دریا

  • swell


    متورم شدن


  • موج

  • waves


    امواج

antonyms - متضاد