word - لغت

breakfasting || صبحانه خوردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbrek.fəst

UK :

ˈbrek.fəst

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [breakfasting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakfasting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakfasting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakfasting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakfasting] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • breaking one's fast


    افطار کردن

  • noshing


    نوشینگ

  • eating


    غذا خوردن

  • devouring


    بلعیدن

  • gobbling


    بلعیدن

  • gulping


    بلعیدن

  • wolfing


    گرگ زدن

  • consuming


    مصرف کننده

  • scoffing


    تمسخر

  • scarfing


    روسری زدن

  • swallowing


    بلع

  • shifting


    انتقال

  • ingurgitating


    برانگیختن

  • inhaling


    استنشاق

  • ingesting


    بلعیدن

antonyms - متضاد

  • abstaining


    ممتنع

  • declining


    در حال کاهش است

  • fasting


    روزه داری

  • forgoing


    چشم پوشی

  • passing


    گذراندن

  • starving


    گرسنگی

  • denying oneself


    انکار خود

  • doing without


    انجام بدون

  • eschewing


    فرار کردن

  • keeping off


    نگه داشتن

  • renouncing


    چشم پوشی

  • going hungry


    گرسنه شدن

  • giving up


    تسلیم شدن

  • forswearing


    قسم خوردن

  • abstaining from


    پرهیز از