word - لغت

breakthrough || پیشرفت

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪk.θruː

UK :

ˈbreɪk.θruː

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [breakthrough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakthrough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakthrough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakthrough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breakthrough] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • پیش رفتن

  • advances


    پیشرفت ها


  • بهبود


  • توسعه


  • کشف

  • findings


    یافته ها

  • finds


    پیدا می کند

  • advancements


    پیشرفت ها

  • enhancement


    افزایش

  • innovation


    نوآوری

  • invention


    اختراع

  • quantum leaps


    جهش های کوانتومی

  • refinement


    اصلاح


  • انقلاب


  • موفقیت

antonyms - متضاد

  • setbacks


    شکست ها


  • کاهش می یابد


  • نزول کردن


  • ضرر - زیان

  • steps back


    قدم به عقب

  • hitches


    مانع

  • checks


    چک ها

  • glitches


    اشکالات

  • upset


    ناراحت

  • reverses


    معکوس می کند

  • blows


    ضربه می زند

  • disappointment


    ناامیدی

  • reversal


    واژگونی

  • delays


    تاخیرها

  • knocks


    در می زند