word - لغت

breastbone || جناغ

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrest.bəʊn

UK :

ˈbrest.boʊn

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [breastbone] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breastbone] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breastbone] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breastbone] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breastbone] در گوگل

description - توضیح

  • a long. flat. vertical bone in the centre of a person`s or animal`s chest


    در امتداد. تخت. استخوان عمودی در مرکز قفسه سینه شخص یا حیوان

example - مثال

synonyms - مترادف

  • sternum


    جناغ سینه

antonyms - متضاد