word - لغت

-breasted || سینه دار

part of speech - بخش گفتار

suffix || پسوند

spell - تلفظ

-brest.ɪd

UK :

-brest.ɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [-breasted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-breasted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-breasted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-breasted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-breasted] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • braved


    شجاع

  • confronted


    مواجه شد

  • faced


    در مواجهه

  • defied


    سرپیچی کرد

  • bearded


    ریش دار

  • dared


    جرات کرد

  • brazened


    گستاخ

  • outfaced


    جلو افتاده است

  • outbraved


    مغلوب

  • resisted


    مقاومت کرد


  • ایستاد تا


  • روبرو شده است

  • tackled


    برخورد کرد

  • endured


    تحمل کرد

  • withstood


    مقاومت کرد

antonyms - متضاد

  • dodged


    طفره رفت

  • ducked


    اردک زده

  • funked


    فانک شده

  • shirked


    شانه خالی کرد

  • sidestepped


    کنار زد

  • evaded


    طفره رفت

  • avoided


    اجتناب کرد

  • wriggled out of


    پیچ خورده از


  • فرار کرد از


  • فرار از


  • از

  • gotten out of


    خارج شده از

  • copped out of


    خارج شده از

  • ducked out of


    از

  • baulked at


    در