word - لغت

breathed || نفس کشید

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

briːð

UK :

briːð

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [breathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • inhaled


    استنشاق شده است

  • gasped


    نفس نفس زد

  • panted


    نفس نفس زد

  • respired


    تنفس کرد

  • exhaled


    بازدم کرد

  • blew


    وزید

  • blown


    دمیده شده

  • puffed


    پف کرده

  • wheezed


    خس خس سینه

  • expired


    منقضی شده

  • snorted


    خرخر کرد

  • inspired


    الهام گرفته

  • gulped


    بلعیده

  • suspired


    مشکوک شد

  • sniffed


    بو کرد

antonyms - متضاد

  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    پنهان شده است

  • secretted


    مخفی شده است

  • secreted


    ترشح می شود

  • departed


    رفت

  • died


    فوت کرد

  • expired


    منقضی شده

  • perished


    از بین رفت

  • succumbed


    تسلیم شد

  • passed away


    فوت کرد

  • concealed


    پنهان شده است


  • با صدای بلند

  • deafening


    کر کننده

  • piercing


    سوراخ کردن

  • strident


    تندرو