word - لغت

breathing || نفس کشیدن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbriː.ðɪŋ

UK :

ˈbriː.ðɪŋ

US :

family - خانواده

Wordfamily noun breath breather breathing adjective breathless breathy verb breathe adverb breathlessly

google image

نتیجه جستجوی لغت [breathing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [breathing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد


  • خواب

  • breathless


    بی نفس


  • سرد


  • مرده

  • deceased


    مرحوم

  • defunct


    از بین رفته

  • departed


    رفت

  • expired


    منقضی شده

  • inanimate


    بی جان

  • lifeless


    بی جان

  • nonliving


    غیر زنده

  • insensate


    بی احساس

  • inert


    بی اثر

  • insentient


    بی احساس

  • senseless


    بدون احساس