word - لغت

brewed || دم کرده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bruː

UK :

bruː

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brewed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brewed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brewed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brewed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brewed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • made


    ساخته شده است

  • cooked


    پخته شده

  • cooked up


    پخته شده

  • prepared


    تهیه شده

  • dished up


    ظرف شده

  • fixed


    درست شد

  • whipped up


    شلاق زده

  • concocted


    ساختگی


  • آماده شد


  • کنار هم گذاشتن


  • با هم پرتاب کرد

  • jacked up


    جک زده

  • mashed


    له شده

  • readied


    آماده شد

  • produced


    تولید شده

antonyms - متضاد

  • dehydrated


    کم آب شده

  • dried


    خشک شده

  • destroyed


    نابود

  • divided


    تقسیم شده

  • ended


    پایان یافت

  • ignored


    نادیده گرفته شده است

  • neglected


    غفلت

  • repressed


    سرکوب شده

  • ruined


    خراب

  • separated


    جدا از هم

  • stopped


    متوقف شد

  • nonalcoholic


    غیر الکلی

  • non-alcoholic


    غیر الکلی