word - لغت

bribe || رشوه دادن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

braɪb

UK :

braɪb

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bribe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribe] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • backhander


    عقب نشینی


  • مشوق

  • inducement


    انگیزه

  • kickback


    رجعت

  • pay-off


    پرداخت کردن

  • sweetener


    شیرین کننده

  • payola


    پایولا

  • sop


    سوپ

  • bung


    بانگ

  • carrot


    هویج

  • graft


    پیوند

  • boodle


    بودل

  • cumshaw


    کامشاو

  • dropsy


    آبریزش

  • enticement


    اغوا کردن

antonyms - متضاد

  • hindrance


    مانع


  • ضرر - زیان


  • پنالتی


  • کل

  • deterrent


    بازدارنده

  • discouragement


    دلسردی

  • disincentive


    بازدارنده

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت

  • hindrance


    مانع

  • prevention


    جلوگیری

  • repulsion


    دافعه

  • determent


    عزم


  • مجازات

  • disgust


    انزجار