word - لغت

bribery || رشوه دادن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbraɪ.bər.i

UK :

ˈbraɪ.bɚ.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bribery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bribery] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • There have been allegations of bribery and corruption over a huge arms contract.


    اتهاماتی مبنی بر رشوه خواری و فساد در مورد یک قرارداد بزرگ تسلیحاتی وجود داشته است.

  • Large profits from organized crime provide ample funds for bribery of public officials.


    سودهای کلان ناشی از جرایم سازمانیافته، بودجه کافی را برای رشوه دادن به مقامات دولتی فراهم میکند.

  • The court has dismissed all remaining charges in the bribery scandal.


    دادگاه تمامی اتهامات باقی مانده در رسوایی رشوه را رد کرده است.


  • من از رشوه - همراه با غذا - استفاده کردم تا جایی در کارگاهی پیدا کنم که توسط چند نفر از دوستان مبلسازم اداره میشود.

  • Some cultures consider tipping waiters bribery. while in others it’s considered an insult if you don’t leave a tip.


    برخی فرهنگ ها انعام دادن به پیشخدمت ها را رشوه می دانند. در حالی که در دیگران اگر انعام نگذارید توهین محسوب می شود.

  • The largest store in the country was caught up in bribery allegations.


    بزرگترین فروشگاه کشور درگیر اتهامات رشوه خواری شد.

synonyms - مترادف

  • corruption


    فساد

  • subornation


    تابعیت

  • graft


    پیوند

  • palm-greasing


    چرب کردن کف دست

  • payola


    پایولا

  • inducement


    انگیزه

  • crookedness


    کج بودن

  • enticement


    اغوا کردن

  • buying off


    خرید کردن

  • hush money


    پول را خاموش کن

  • fraud


    تقلب

  • shadiness


    سایه

  • bribe


    رشوه دادن


  • پرداخت


  • ثابت

antonyms - متضاد

  • honesty


    صداقت


  • تقوا


  • عدالت

  • decency


    نجابت

  • virtuousness


    فضیلت

  • incorruptibility


    فساد ناپذیری

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • righteousness


    عدالت

  • integrity


    تمامیت

  • honourUK


    HonourUK

  • probity


    احتیاط

  • scrupulousness


    دقت نظر

  • justness


    عدالت

  • trustworthiness


    امانت


  • شخصیت