word - لغت

bridging || پل زدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

brɪdʒ

UK :

brɪdʒ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bridging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridging] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • crossing


    عبور از

  • spanning


    پوشا

  • traversing


    پیمایش

  • bisecting


    دو نیم شدن

  • covering


    پوشش

  • crossing over


    عبور از روی

  • passing over


    عبور از

  • extending across


    گسترش در سراسر

  • going across


    عبور از

  • going over


    رفتن

  • reaching across


    رسیدن به سراسر

  • extending over


    گسترش بیش از

  • reaching over


    رسیدن به

  • arching over


    قوس بر روی

  • cutting across


    برش در سراسر

antonyms - متضاد

  • detaching


    جدا شدن

  • disconnecting


    قطع کردن

  • disjoining


    از هم گسستن

  • disuniting


    متلاشی کردن

  • leaving


    ترک

  • unfastening


    باز کردن

  • unlinking


    قطع ارتباط

  • dividing


    تقسيم كردن

  • separating


    جدا کردن

  • severing


    قطع کردن

  • splitting


    تقسیم کردن

  • sundering


    جدا کردن

  • widening


    گسترده شدن

  • keeping apart


    جدا نگه داشتن

  • separation


    جدایش، جدایی