word - لغت

bridle || افسار

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbraɪ.dəl

UK :

ˈbraɪ.dəl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bridle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bridle] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • controls


    کنترل ها

  • restrains


    مهار می کند

  • curbs


    محدود کردن

  • checks


    چک ها

  • contains


    شامل

  • constrains


    محدود می کند

  • suppresses


    سرکوب می کند

  • inhibits


    مهار می کند

  • represses


    سرکوب می کند

  • regulates


    تنظیم می کند

  • tames


    رام می کند

  • governs


    حکومت می کند

  • stifles


    خفه می کند

  • subdues


    رام می کند

  • holds


    دارای

antonyms - متضاد

  • encouragement


    تشویق

  • liberation


    رهایی

  • loses


    از دست می دهد

  • aids


    ایدز

  • allows


    اجازه می دهد

  • assists


    کمک می کند

  • encourages


    تشویق می کند

  • frees


    آزاد می کند

  • helps


    کمک می کند

  • incites


    تحریک می کند

  • liberates


    آزاد می کند

  • permits


    اجازه می دهد

  • releases


    منتشر شده

  • lets go


    بیا بریم

  • lets loose


    رها می کند