word - لغت

briefed || توضیح داده شد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

briːf

UK :

briːf

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [briefed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • led


    رهبری

  • guided


    هدایت کرد

  • educated


    تحصیل کرده

  • informed


    مطلع

  • mentored


    مربی

  • counseledUS


    مشاوره ایالات متحده

  • counselledUK


    counselledUK

  • explained


    توضیح داد

  • instructed


    دستور داده است

  • taught


    تدریس

  • trained


    آموزش دیده

  • tutored


    تدریس کرد

  • coached


    مربی شده است

  • drilled


    حفاری شده است

  • enlightened


    روشن شده

antonyms - متضاد

  • ignorant


    نادان


  • احمق

  • uninformed


    بی اطلاع

  • ignorant


    نادان

  • unacquainted


    ناآشنا

  • unfamiliar


    نا آشنا

  • unknowledgeable


    ناشناخته

  • ill-informed


    بی اطلاع

  • unaware


    غافل

  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    پنهان شده است

  • concealed


    پنهان شده است

  • neglected


    غفلت

  • secretted


    مخفی شده است

  • secreted


    ترشح می شود