word - لغت

briefing || خلاصه سازی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbriː.fɪŋ

UK :

ˈbriː.fɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [briefing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briefing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • اطلاعات

  • directions


    جهت ها

  • guidance


    راهنمایی

  • instructions


    دستورالعمل ها


  • آماده سازی

  • rundown


    خلاصه


  • دستورالعمل


  • گرایش

  • priming


    بتونه کاری

  • guidelines


    دستورالعمل ها

  • preamble


    مقدمه

  • consultation


    مشاوره


  • بحث

  • initiation


    شروع

  • seminar


    سمینار

antonyms - متضاد

  • withdrawal


    برداشت از حساب

  • concealment


    پنهان کاری


  • ساکت


  • راز

  • suppression


    سرکوب

  • withholding


    دریغ کردن

  • holding


    برگزاری

  • keeping


    نگه داشتن

  • retainment


    نگهداری

  • retention


    حفظ


  • نگه دارید


  • داخل

  • misinformation


    اطلاعات غلط

  • prevarication


    حرف دو پهلو

  • disinformation


    اطلاعات نادرست