word - لغت

brigand || سارق

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɪɡ.ənd

UK :

ˈbrɪɡ.ənd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brigand] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brigand] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brigand] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brigand] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brigand] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The brigand shouted again. but still we advanced.


    سارق دوباره فریاد زد. اما هنوز هم پیشرفت کردیم

  • The brigands were of necessity scattered singly about the ship.


    دزدان ناگزیر به تنهایی در اطراف کشتی پراکنده بودند.


  • طرح کلی کشتی راهزن مستقیماً زیر ما آمد.

  • We see plainly enough that you are bad men. brigands. nobodies. liars.


    ما به وضوح می بینیم که شما مردان بدی هستید. دزدان هیچ کس دروغگوها

  • We were afraid you had been captured by brigands.


    می ترسیدیم توسط دزدان دستگیر شده باشید.

synonyms - مترادف

  • bandits


    راهزنان

  • robbers


    دزدان

  • plunderers


    غارتگران

  • outlaws


    قانون شکنان

  • raiders


    مهاجمان

  • pirates


    دزدان دریایی

  • desperadoes


    ناامید کننده ها

  • criminals


    جنایتکاران

  • marauders


    غارتگران

  • highwaymen


    بزرگراه ها

  • thieves


    دزدها

  • pillagers


    غارتگران

  • thugs


    اراذل و اوباش

  • gangsters


    گانگسترها

  • ruffians


    روفی ها

antonyms - متضاد