word - لغت

brilliantly || درخشان

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

ˈbrɪl.jənt.li

UK :

ˈbrɪl.jənt.li

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brilliantly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brilliantly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brilliantly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brilliantly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brilliantly] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • His book is a brilliantly vivid history of jazz.


    کتاب او تاریخ درخشانی از موسیقی جاز است.

  • a brilliantly delivered speech


    سخنرانی درخشان ارائه شده

  • The product was marketed brilliantly.


    محصول فوق العاده به بازار عرضه شد.

  • You`ve done brilliantly.


    عالی کار کردی

  • The firelight reflected brilliantly in the crystals decorating her gown.


    نور آتش به طرز درخشانی در کریستال هایی که لباس او را تزئین می کردند منعکس می شد.


  • آب نهر زیر به طرز درخشانی می درخشید.

  • The ballroom was brilliantly lit by chandeliers.


    سالن رقص به خوبی توسط لوسترها روشن شده بود.

synonyms - مترادف


  • روشن

  • brightly


    روشن

  • dazzlingly


    خیره کننده

  • fulgently


    به طور کامل

  • glowingly


    درخشان

  • incandescently


    به صورت رشته ای

  • lambently


    با صدای بلند

  • luminously


    نورانی

  • lustrously


    درخشان

  • radiantly


    تابناک

  • splendidly


    عالی

  • blazingly


    شعله ور

  • shiningly


    درخشان


  • خیلی روشن

  • vividly


    به وضوح

antonyms - متضاد

  • dimly


    تاریک

  • dully


    مبهوت

  • unintelligently


    به طور غیر هوشمند

  • darkly


    تاریک

  • gloomily


    غمگینانه

  • darkishly


    تاریکی

  • tenebrously


    به شدت

  • darksomely


    به طرز تاریکی

  • duskily


    تاریک

  • blackishly


    سیاهی

  • inkily


    به صورت جوهری

  • blackly


    سیاه

  • sadly


    با ناراحتی

  • hazily


    مه آلود

  • vaguely


    به طور مبهم