word - لغت

brimful || لبه دار

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

brɪmˈfʊl

UK :

brɪmˈfʊl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brimful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brimful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brimful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brimful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brimful] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • brimming


    پر شدن


  • پر شده

  • filled


    پر شده است

  • bursting


    ترکیدن

  • chock-full


    پر از آب

  • loaded


    لود شده

  • overfull


    بیش از حد

  • packed


    بسته بندی شده

  • stuffed


    پر شده

  • flush


    فلاش

  • chockablock


    بلوک چوبی

  • chock-a-block


    یک بلوک

  • chockful


    خفه کننده

  • crammed


    فشرده

  • crowded


    شلوغ

antonyms - متضاد


  • خالی

  • bare


    برهنه

  • blank


    جای خالی

  • devoid


    خالی

  • stark


    شدید

  • vacant


    خالی

  • void


    خالی

  • lacking


    فاقد

  • unfilled


    پر نشده


  • روشن

  • deserted


    متروک

  • barren


    عقیم

  • depleted


    تخلیه شده

  • uncongested


    بدون تراکم

  • emptied


    خالی شده