word - لغت

-brimmed || لبه دار

part of speech - بخش گفتار

suffix || پسوند

spell - تلفظ

-brɪmd

UK :

-brɪmd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [-brimmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-brimmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-brimmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-brimmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [-brimmed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • They wore white-brimmed hats and carried their binoculars around their necks.


    کلاه های لبه سفید بر سر می گذاشتند و دوچشمی هایشان را دور گردن می انداختند.

  • She wore a broad-brimmed straw hat.


    کلاه حصیری لبه پهن بر سر داشت.

  • A man of many hats. today he chose a green. shallow-brimmed trilby.


    مردی با کلاه های زیاد. امروز او سبز را انتخاب کرد. تریلی لبه کم عمق.

  • You don`t often see a man in a curly-brimmed bowler these days.


    این روزها معمولاً مردی را در کاسه زنی لبه فرفری نمی بینید.

synonyms - مترادف

  • abounded


    فراوان شد

  • teemed


    پر شده

  • bristled


    پرزدار

  • swarmed


    ازدحام کرد

  • burst


    ترکیدن

  • brast


    سینه بند

  • bursten


    ترکیدن

  • crawled


    خزید

  • hummed


    زمزمه کرد

  • bulged


    برآمده

  • buzzed


    وزوز کرد

  • pullulated


    کشیده شده

  • bustled


    شلوغ

  • swelled


    متورم شد

  • swoll


    تورم

antonyms - متضاد

  • cleared


    پاک شد

  • emptied


    خالی شده

  • evacuated


    تخلیه شد

  • vacated


    خالی کرد

  • voided


    باطل شد

  • exhausted


    خسته

  • discharged


    مرخص شد

  • unloaded


    تخلیه شده است

  • expended


    صرف کرد

  • unburdened


    بدون بار

  • unpacked


    بسته بندی نشده

  • dissipated


    پراکنده شد

  • depleted


    تخلیه شده

  • tapped


    ضربه خورده است

  • released


    منتشر شد