word - لغت

brinkmanship || حاشیه نشینی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɪŋk.mən.ʃɪp

UK :

ˈbrɪŋk.mən.ʃɪp

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brinkmanship] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brinkmanship] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brinkmanship] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brinkmanship] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brinkmanship] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • bluff


    بلوف

  • bluffing


    بلوف زدن

  • bluster


    غوغا کردن

  • manoeuvringUK


    مانور انگلستان

  • maneuveringUS


    مانور ایالات متحده

  • politicking


    سیاسی کردن


  • سیاست


  • استراتژی

  • tactics


    تاکتیک ها

antonyms - متضاد

  • carefulness


    دقت

  • caution


    احتیاط

  • cautiousness


    احتیاط

  • circumspection


    احتیاط

  • precaution


    احتیاط

  • prudence


    احتیاط

  • wariness


    احتیاط


  • اهميت دادن

  • alertness


    هوشیاری

  • heedfulness


    توجه

  • chariness


    خیریه

  • guardedness


    نگهبانی

  • discretion


    اختیار

  • attentiveness


    توجه

  • heed


    توجه