word - لغت

briny || شور

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbraɪ.ni

UK :

ˈbraɪ.ni

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [briny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briny] در گوگل

description - توضیح

  • Briny water contains a lot of salt.


    آب شور حاوی مقدار زیادی نمک است.

  • the sea.


    دریا.

example - مثال

synonyms - مترادف

  • saltiest


    نمک ترین

  • bitterest


    تلخ ترین

  • tangiest


    ملموس ترین

  • acridest


    بدترین

  • tartest


    تارتست

  • sourest


    ترش ترین


  • بیشترین نمک

  • most saline


    شور ترین

  • most brackish


    شور ترین

  • most brak


    ترین ترمز

  • most saltish


    شور ترین

  • most pickled


    ترشی ترین

  • most undrinkable


    غیر قابل نوشیدن ترین

  • most piquant


    تلخ ترین

  • most alkaline


    قلیایی ترین

antonyms - متضاد