word - لغت

brio || بریو

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbriː.əʊ

UK :

ˈbriː.oʊ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brio] در گوگل

description - توضیح

  • energy and confidence.


    انرژی و اعتماد به نفس

example - مثال

synonyms - مترادف


  • انرژی

  • vigourUK


    vigourUK

  • dash


    خط تیره

  • gusto


    ذوق و شوق

  • pep


    پپ

  • punch


    مشت زدن


  • روح

  • verve


    عجب

  • vigorUS


    vigorUS

  • vim


    vim

  • vitality


    سرزندگی

  • zip


    زیپ

  • elan


    الن

  • exuberance


    شور و نشاط


  • زندگی

antonyms - متضاد

  • lethargy


    بی حالی

  • listlessness


    بی حالی

  • sluggishness


    سستی

  • torpidity


    تلاطم

  • apathy


    بی تفاوتی

  • dullness


    کسالت

  • enervation


    انرژی

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • inactivity


    عدم فعالیت

  • laziness


    تنبلی

  • inertia


    اینرسی

  • languor


    کسالت

  • torpor


    اخم

  • sloth


    تنبلی

  • indolence


    بی حالی