word - لغت

brisk || تند

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

brɪsk

UK :

brɪsk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brisk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisk] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • سریع


  • سریع


  • سریع

  • swift


    سریع

  • speedy


    سریع

  • hasty


    عجولانه

  • breakneck


    سرسام آور

  • fleet


    ناوگان

  • lightning


    رعد و برق

  • snappy


    تند

  • nippy


    تنبل

  • zippy


    پر سر و صدا

  • blistering


    تاول زدن

  • flying


    پرواز کردن

  • whirlwind


    گردباد

antonyms - متضاد


  • آهسته. تدریجی

  • sluggish


    تنبل


  • سنگین

  • lazy


    تنبل

  • lethargic


    بی حال

  • unenergetic


    بی انرژی

  • idle


    بیکار

  • temperate


    معتدل


  • گرم


  • بسیار کند

  • retarded


    عقب افتاده

  • delayed


    با تاخیر

  • pokey


    پوکی

  • enervating


    انرژی زا

  • tiring


    خسته کننده