word - لغت

brisket || پستان

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɪs.kɪt

UK :

ˈbrɪs.kɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brisket] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisket] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisket] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisket] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brisket] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Add the brisket and simmer fifteen minutes.


    کره را اضافه کنید و پانزده دقیقه بجوشانید.

  • Boil beef brisket until tender. and slice thin.


    سینه گوشت گاو را بجوشانید تا نرم شود. و نازک برش بزنید.

  • Brisket and flank. used for pickling in salt and smoked bacon.


    سینه و پهلو. برای ترشی در نمک و بیکن دودی استفاده می شود.

  • The flank and brisket are corned.


    پهلو و سینه به صورت میخچه ای هستند.


  • این مفصل از سه قسمت تشکیل شده است - شانه یا بند انگشت. سینه یا سینه و دنده ها

synonyms - مترادف


  • پستان

  • bosom


    سینه

  • bust


    نیم تنه

  • bosoms


    سینه ها


  • قفسه سینه

  • mamma


    مامان

  • bazookas


    بازوکا

  • boobies


    بوبی ها

  • boobs


    سینه ها

  • bubbies


    حباب ها

  • globes


    کره های زمین

  • jubblies


    جوبی ها

  • knockers


    کوبنده ها

  • melons


    خربزه

  • orbs


    گوی ها

antonyms - متضاد