word - لغت

Bristol || بریستول

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɪs.təl

UK :

ˈbrɪs.təl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [Bristol] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Bristol] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Bristol] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Bristol] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Bristol] در گوگل

description - توضیح

  • a city in southwestern England.


    شهری در جنوب غربی انگلستان.

example - مثال

synonyms - مترادف


  • پستان

  • bosom


    سینه

  • bust


    نیم تنه

  • bosoms


    سینه ها


  • قفسه سینه

  • mamma


    مامان

  • bazookas


    بازوکا

  • boobies


    بوبی ها

  • boobs


    سینه ها

  • bubbies


    حباب ها

  • globes


    کره های زمین

  • jubblies


    جوبی ها

  • knockers


    کوبنده ها

  • melons


    خربزه

  • orbs


    گوی ها

antonyms - متضاد

  • thigh


    ران


  • بال