word - لغت

broached || بریده شد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

brəʊtʃ

UK :

broʊtʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broached] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • introduced


    معرفی کرد

  • mentioned


    ذکر شده

  • raised


    مطرح کرد

  • brought up


    مطرح کرد

  • ventilated


    تهویه شده

  • aired


    پخش شد

  • approached


    نزدیک شد

  • mooted


    مطرح شد

  • opened


    باز شد

  • placed


    قرار داده شده


  • پیشنهاد شده

  • submitted


    ارسال شده

  • suggested


    پیشنهادی

  • propounded


    مطرح کرد


  • پیشرفته

antonyms - متضاد

  • closed


    بسته

  • denied


    تکذیب کرد

  • dissuaded


    منصرف شد

  • refused


    رد

  • stopped


    متوقف شد

  • withdrew


    عقب نشینی کرد

  • withdrawn


    برداشته شد

  • closed up


    بسته

  • not mentioned


    اشاره نشده

  • took back


    پس گرفت

  • taken back


    پس گرفته شده

  • completed


    تکمیل شد

  • concluded


    نتیجه گیری

  • died


    فوت کرد

  • ended


    پایان یافت