word - لغت

broad-spectrum || طیف گسترده ای

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˌbrɔɑd ˈspek.trəm

UK :

ˌbrɑːd ˈspek.trəm

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broad-spectrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broad-spectrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broad-spectrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broad-spectrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broad-spectrum] در گوگل

description - توضیح


  • (از مواد مخدر و یا شیمیایی) قادر به کشتن طیف گسترده ای از باکتری ها است. حشرات. و غیره..

example - مثال

synonyms - مترادف


  • جهانی


  • بطور گسترده


  • جامع


  • به طور کلی


  • گسترده

  • sweeping


    وسیع


  • گسترده

  • extended


    تمدید شده

  • inclusive


    شامل


  • بزرگ

  • all-around


    اطراف

  • all-round


    دور تا دور

  • wide-ranging


    گسترده

  • far-ranging


    دوربرد

  • far-reaching


    دور از دسترس

antonyms - متضاد

  • narrow-spectrum


    طیف باریک


  • محلی


  • محدود

  • confined


    محدود

  • localisedUK


    محلی سازی شده در انگلستان

  • localizedUS


    LocalizedUS

  • restricted


    محصور

  • contained


    موجود است

  • circumscribed


    محدود شده است

  • delimited


    محدود شده است


  • محدود، تنگ


  • خاص


  • خاص

  • constrained


    محدود شده


  • تنظیم