word - لغت

broadcast || پخش

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbrɔːd.kɑːst

UK :

ˈbrɑːd.kæst

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broadcast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadcast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadcast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadcast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadcast] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • shown


    نشان داده شده

  • broadcast


    پخش

  • aired


    پخش شد

  • transmitted


    منتقل شده است

  • televised


    تلویزیونی

  • beamed


    پرتو شد

  • relayed


    رله کرد

  • disseminated


    منتشر شده است

  • distributed


    توزیع شده است

  • promulgated


    ابلاغ شد

  • publicisedUK


    در بریتانیا منتشر شد

  • publicizedUS


    ایالات متحده منتشر شد

  • published


    منتشر شده

  • reported


    گزارش شده است


  • انتشار دادن

antonyms - متضاد

  • banned


    ممنوع شد

  • censored


    سانسور شده

  • axed


    تیشه زده

  • booted


    بوت شده

  • bounced


    برگشت

  • terminated


    خاتمه یافت

  • canned


    کنسرو شده

  • concealed


    پنهان شده است

  • covered


    سرپوشیده

  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    پنهان شده است

  • secreted


    ترشح می شود

  • secretted


    مخفی شده است

  • disguised


    مبدل شده

  • masked


    نقاب زده