word - لغت

broadside || پهنه

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɔːd.saɪd

UK :

ˈbrɑːd.saɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broadside] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadside] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadside] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadside] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broadside] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • attacks


    حملات

  • censures


    محکوم می کند


  • انتقاد

  • diatribes


    دیاتریب ها


  • حمله

  • denunciations


    محکومیت ها

  • onslaughts


    حملات

  • philippics


    فیلیپیکس

  • tirades


    تایرادها

  • harangues


    حرنج ها

  • polemics


    مجادلات

  • rants


    فحاشی می کند

  • swipe


    کش رفتن


  • سو استفاده کردن

  • batterings


    ضرب و شتم

antonyms - متضاد