word - لغت

broccoli || کلم بروکلی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɒk.əl.i

UK :

ˈbrɑː.kəl.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broccoli] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broccoli] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broccoli] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broccoli] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broccoli] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Broccoli if not fresh is apt to be bitter in spite of good cooking.


    کلم بروکلی اگر تازه نباشد، با وجود پخت خوب، تلخ است.


  • اما هر دو نمونه بروکلی ظاهر و طعمی کم و بیش شبیه هم دارند.


  • گفته می شود که بخش زیادی از کلم بروکلی در ساخت ترشی استفاده می شود.


  • بنابراین او مجبور شد روزانه یک وعده کوچک سبزیجات پخته شده اضافه کند. معمولاً کلم بروکلی یا کلم پیچ بخارپز.

  • This makes a mild. pleasantly pungent sauce. to enliven the cabbage family—hot cauliflower. broccoli. cabbage and Brussels sprouts.


    این باعث خفیف می شود. سس دلپذیر تند برای زنده کردن خانواده کلم - گل کلم داغ. کلم بروکلی کلم و کلم بروکسل.

synonyms - مترادف

  • cauliflower


    گل کلم

  • cruciferous plant


    گیاه چلیپایی


  • سبزی

  • cabbage


    کلم

  • collards


    قلاده ها

  • savoy


    ساووی

  • coleslaw


    سالاد کلم

  • colewort


    کلوورت

  • sauerkraut


    کلم ترش

  • brussels sprouts


    کلم بروکسل

antonyms - متضاد