word - لغت

broiler || جوجه گوشتی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɔɪ.lər

UK :

ˈbrɔɪ.lɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broiler] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broiler] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broiler] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broiler] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broiler] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • griddle


    توری

  • skillet


    ماهیتابه

  • spider


    عنکبوت

  • frying pan


    ماهیتابه

  • broiler chicken


    مرغ گوشتی

  • barbie


    باربی

  • barbecue


    باربیکیو

  • barbeque


    باربیکیو

  • BBQ


    باربیکیو

  • grill


    کباب

  • hibachi


    hibachi

  • rotisserie


    جوجه گردان

  • buccan


    بوکان

  • boucan


    بوکان

  • fireplace


    بخاری

antonyms - متضاد

  • refrigerator


    یخچال

  • cooler


    خنک کننده

  • fridge


    یخچال

  • chiller


    چیلر

  • freezer


    فریزر

  • fridge-freezer


    یخچال فریزر

  • frigerator


    یخچال

  • icebox


    جعبه یخ

  • ice-box


    جعبه یخ


  • سردخانه

  • cold-storage box


    جعبه سردخانه


  • قفسه سینه یخی