word - لغت

broke || شکست

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

brəʊk

UK :

broʊk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broke] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broke] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broke] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broke] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broke] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • destitute


    بی بضاعت

  • impoverished


    فقیر شده


  • فقیر

  • penniless


    بی پول

  • impecunious


    تهی دست

  • needy


    نیازمند

  • indigent


    بیچاره

  • penurious


    بیچاره

  • skint


    پوست

  • beggared


    التماس کرد

  • pauperized


    فقیر شده

  • necessitous


    ضروری

  • beggarly


    گدایی

  • insolvent


    ورشکسته

  • needful


    مورد نیاز

antonyms - متضاد


  • ثروتمند

  • affluent


    فراوان

  • prosperous


    موفق


  • ثروتمند

  • loaded


    لود شده

  • moneyed


    پول دار

  • monied


    پولی

  • flush


    فلاش


  • چربی

  • uptown


    بالای شهر


  • قابل توجه

  • upscale


    بالاخره

  • opulent


    مجلل


  • پول نقد

  • deep-pocketed


    جیب عمیق