word - لغت

brokenness || شکستگی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrəʊ.kən.nəs

UK :

ˈbroʊ.kən.nəs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brokenness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokenness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokenness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokenness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokenness] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • coarseness


    درشتی

  • roughness


    خشونت

  • bumpiness


    برآمدگی

  • lumpiness


    برآمدگی

  • unevenness


    ناهمواری

  • bristliness


    برشتگی

  • shagginess


    چروکیدگی

  • prickliness


    خاردار بودن

  • bushiness


    بوته

  • crinkledness


    چروکیدگی

  • crudity


    خامی

  • fuzziness


    تیرگی

  • hairiness


    پرمویی

  • irregularity


    بی نظمی

  • jaggedness


    ناهمواری

antonyms - متضاد

  • softness


    نرمی

  • courtesy


    حسن نیت

  • evenness


    یکنواختی

  • gentility


    جوانمردی

  • kindness


    مهربانی

  • politeness


    ادب

  • regularity


    منظم بودن

  • smoothness


    صافی