word - لغت

broker || دلال

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrəʊ.kər

UK :

ˈbroʊ.kɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broker] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • intermediary


    میانجی

  • mediator


    واسطه

  • middleman


    واسطه

  • interceder


    شفاعت کننده

  • intercessor


    شفیع


  • عامل

  • negotiator


    مذاکره کننده


  • نماینده

  • conciliator


    مصالحه کننده

  • peacemaker


    صلح ساز

  • intermediate


    حد واسط


  • عامل

  • interposer


    مداخله گر

  • buffer


    بافر

  • liaison


    رابط

antonyms - متضاد


  • مشتری


  • خریدار

  • purchaser


    خریدار


  • مشتری

  • procurer


    تهیه کننده

  • policyholder


    بیمه گذار

  • insured


    بیمه شده

  • insuree


    بیمه شده


  • خریدار

  • purchaser


    خریدار


  • مشتری

  • shopper


    خریدار


  • مصرف کننده


  • مشتری

  • patron


    حامی