word - لغت

brokered || واسطه شد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbrəʊ.kər

UK :

ˈbroʊ.kɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brokered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brokered] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • mediated


    واسطه شد

  • arbitrated


    داوری شد

  • moderated


    تعدیل شد

  • facilitated


    تسهیل کرد

  • acted as go-between


    نقش واسطه را ایفا کرد

  • acted as an intermediary


    به عنوان یک واسطه عمل کرد

  • acted as middleman


    به عنوان واسطه عمل کرد

  • intervened


    مداخله کرد

  • interceded


    شفاعت کرد

  • conciliated


    آشتی کرد

  • intermediated


    واسطه

  • liaised


    در ارتباط است

  • acted as peacemaker


    به عنوان صلح طلب عمل کرد


  • به توافق رسیدند

  • brought to an agreement


    به توافق رسیدند

antonyms - متضاد