word - لغت

brominate || برم

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbrəʊmɪneɪt

UK :

ˈbroʊmɪneɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brominate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brominate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brominate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brominate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brominate] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • A. B are the two faces of a brominated sheet of silver.


    A. B دو وجه یک ورق نقره بروم شده هستند.

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد