word - لغت

brooded || پرورش یافته

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bruːd

UK :

bruːd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brooded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooded] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • فکر

  • pondered


    تأمل کرد

  • reflected


    منعکس شده است

  • deliberated


    مورد بررسی قرار گرفت

  • considered


    در نظر گرفته شده

  • contemplated


    تامل کرد

  • analyzedUS


    تجزیه و تحلیل US

  • debated


    بحث شد

  • dwelled


    ساکن شد

  • dwelt


    ساکن شد

  • evaluated


    ارزیابی شد

  • figured out


    کشف

  • meditated


    مراقبه کرد

  • reasoned


    استدلال کرد

  • ruminated


    نشخوار کرد

antonyms - متضاد

  • disregarded


    نادیده گرفته شده است

  • forgot


    یادم رفت

  • forgat


    فراموش کردن

  • forgotten


    فراموش شده

  • ignored


    نادیده گرفته شده است

  • neglected


    غفلت

  • pleased


    راضی


  • نگران نیست