word - لغت

brooding || فکر کردن

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbruː.dɪŋ

UK :

ˈbruː.dɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brooding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brooding] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • gloomy


    غمگین

  • glum


    غمگین


  • تاریک

  • forbidding


    منع

  • foreboding


    پیش بینی

  • grim


    تلخ

  • morose


    خروس

  • ominous


    شوم

  • sinister


    شیطانی

  • threatening


    تهدید کننده


  • خطرناک

  • direful


    وحشتناک

  • glowering


    درخشان

  • hostile


    خصومت آمیز

  • intimidatory


    ارعاب آور

antonyms - متضاد

  • welcoming


    استقبال کردن

  • hospitable


    مهمان نواز

  • convivial


    دلنشین


  • دوستانه

  • inviting


    دعوت کردن

  • alluring


    جذاب

  • beguiling


    فریبنده


  • جذاب

  • winning


    برنده شدن

  • enticing


    فریبنده

  • magnetic


    مغناطیسی

  • tempting


    وسوسه انگیز

  • agreeable


    قابل قبول


  • نوع

  • undaunting


    ترسناک