word - لغت

broomball || توپ جارویی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbruːm.bɔːl

UK :

ˈbruːm.bɑːl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broomball] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broomball] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broomball] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broomball] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broomball] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Broomball is a shoes-and-sticks variation on ice hockey.


    Broomball یک نوع کفش و چوب در هاکی روی یخ است.

  • Part of broomball`s beauty is its inclusivity: terrific athleticism is not essential. but balance and hand-eye coordination are.


    بخشی از زیبایی برومبال در شمول بودن آن است: ورزشکاری عالی ضروری نیست. اما تعادل و هماهنگی دست و چشم هستند.


  • برخی از هاکیبازان سابق دبیرستان به بازی برومبال میروند.

  • Broomball tonight was really fun.


    برومبال امشب واقعا سرگرم کننده بود.

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد