word - لغت

broth || ابگوشت

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

brɒθ

UK :

brɑːθ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [broth] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broth] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broth] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broth] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [broth] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • سوپ

  • bouillon


    بویلون

  • consommé


    کنسومه

  • borscht


    گل گاوزبان

  • brew


    دم کردن

  • chowder


    آبگوشت

  • concoction


    معجون

  • decoction


    جوشانده

  • potage


    پتاژ

  • potpourri


    پات پوری

  • pottage


    پتاژ

  • puree


    پوره


  • موجودی

  • vichyssoise


    ویشی سواز

  • elixir


    اکسیر

antonyms - متضاد