word - لغت

brother || برادر

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrʌð.ər

UK :

ˈbrʌð.ɚ

US :

family - خانواده

Wordfamily noun brother brotherhood adjective brotherly

google image

نتیجه جستجوی لغت [brother] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brother] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brother] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brother] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brother] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • وابسته


  • همکار

  • comrade


    رفیق


  • شریک

  • companion


    همراه و همدم

  • pal


    رفیق

  • chum


    دوست

  • mate


    رفیق

  • compeer


    رقیب

  • comrade-in-arms


    رفیق جنگی

  • co-worker


    همکار


  • همکار


  • دوست

  • bro


    داداش

  • bruv


    bruv

antonyms - متضاد


  • خواهر


  • دشمن

  • foe


    دشمن


  • حریف

  • antagonist


    آنتاگونیست

  • adversary


    حریف

  • nemesis


    دشمن

  • archenemy


    دشمن اصلی

  • rival


    رقیب

  • detractor


    بدخواه


  • غریبه


  • مخالفت

  • opposer


    مخالف

  • betrayer


    خائن


  • زن