word - لغت

brow || ابرو

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

braʊ

UK :

braʊ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brow] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • eyebrows


    ابروها

  • monobrows


    تک ابروها

  • foreheads


    پیشانی ها

  • temples


    معابد


  • سر

  • fronts


    جبهه ها

  • foreparts


    پیشانی ها

  • fore


    جلو

  • faces


    چهره ها

  • foregrounds


    پیش زمینه ها

  • forefronts


    پیشانی ها


  • سر

  • bows


    تعظیم می کند

  • facades


    نماها

  • facings


    چهره ها

antonyms - متضاد

  • backs


    پشت

  • rears


    عقب

  • rearwards


    به سمت عقب

  • reverses


    معکوس می کند


  • پایین


  • شخصیت

  • feet


    پا


  • شخصیت