word - لغت

brownie || قهوه ای

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbraʊ.ni

UK :

ˈbraʊ.ni

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brownie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brownie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brownie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brownie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brownie] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The brownies were wonderfully moist and chocolatey.


    براونی ها به طرز شگفت انگیزی مرطوب و شکلاتی بودند.

  • He often baked brownies for his friends.


    او اغلب برای دوستانش براونی می پخت.

  • They sell sensational fudge brownies.


    آنها براونی های فاج پر شور می فروشند.

  • I always use my mother`s brownie recipe.


    من همیشه از دستور براونی مادرم استفاده می کنم.

  • The Brownies inhabit houses and willingly perform whatever tasks are asked of them.


    براونی ها در خانه ها زندگی می کنند و با کمال میل هر کاری را که از آنها خواسته می شود انجام می دهند.


  • این فیلم سعی میکند بچههای بزرگتر و بزرگسالانی را که بعید هستند به فیلمی پر از پریهای کودکانه و قهوهایها بروند جذب کند.

synonyms - مترادف

  • Rosebud


    گل رز

antonyms - متضاد

  • angel


    فرشته


  • غول