word - لغت

browsing || در حال مرور

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

braʊz

UK :

braʊz

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [browsing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [browsing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [browsing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [browsing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [browsing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • skimming


    اسکیمینگ

  • scanning


    اسکن کردن

  • glancing


    نگاه کردن

  • perusing


    مطالعه کردن

  • looking


    نگاه کردن

  • dipping


    فرو بردن

  • flipping


    تلنگر

  • glimpsing


    نگاه اجمالی

  • glinting


    درخشان

  • leafing


    برگ زدن

  • peeking


    نگاه کردن

  • surveying


    نقشه برداری

  • thumbing


    انگشت شست

  • flicking


    تکان دادن

  • riffling


    ریفلینگ

antonyms - متضاد

  • gazing


    زل زدن

  • staring


    خیره شدن

  • goggling


    غر زدن

  • gaping


    شکاف زدن

  • peering


    همتا کردن

  • looking


    نگاه کردن

  • gawking


    اخم کردن

  • contemplating


    در حال تعمق

  • eyeballing


    چشم دوختن

  • beholding


    مشاهده

  • ogling


    نگاه کردن

  • gawping


    گپ زدن

  • eyeing


    چشم دوختن

  • glaring


    خیره کننده

  • surveying


    نقشه برداری