word - لغت

bruise || کبودی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

bruːz

UK :

bruːz

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bruise] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruise] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruise] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruise] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bruise] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • injures


    صدمه می زند

  • contuses


    کوفتگی می کند

  • hurts


    صدمه می زند

  • wounds


    زخم ها

  • scars


    زخم ها

  • damages


    خسارت

  • harms


    آسیب می رساند

  • dings


    دینگ

  • disables


    غیرفعال می کند

  • incapacitates


    ناتوان می کند

  • totals


    جمع کل

  • hits


    بازدید

  • wings


    بال ها

  • roughs up


    خشن می شود

  • batters


    خمیر

antonyms - متضاد

  • adorns


    زینت می دهد

  • aids


    ایدز

  • beautifies


    زیبا می کند

  • compliments


    تعارف

  • cures


    درمان می کند

  • decorates


    تزئین می کند

  • embellishes


    زینت می بخشد

  • fixes


    رفع می کند

  • heals


    شفا می دهد

  • helps


    کمک می کند

  • mends


    ترمیم می کند

  • ornaments


    زیور آلات

  • praises


    ستایش می کند

  • repairs


    تعمیرات