word - لغت

brushing || مسواک زدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

brʌʃ

UK :

brʌʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brushing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brushing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brushing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brushing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brushing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • clearing


    پاکسازی

  • sweeping


    وسیع

  • cleaning


    تمیز کردن

  • dusting


    گردگیری

  • removing


    حذف کردن

  • scrubbing


    شستشو

  • moving


    در حال حرکت

  • pushing


    هل دادن

  • wiping


    پاک کردن

  • mopping


    پاک کردن

  • swabbing


    سواب زدن

  • drying


    خشک کردن

  • polishing


    جلا دادن

  • washing


    شستشو

  • dabbing


    داب زدن

antonyms - متضاد

  • dirtying


    کثیف

  • floundering


    دست و پا زدن

  • struggling


    در حال مبارزه