word - لغت

brutish || بی رحم

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbruː.tɪʃ

UK :

ˈbruː.t̬ɪʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brutish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brutish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brutish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brutish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brutish] در گوگل

description - توضیح

  • rough. unpleasant. and often violent.


    خشن ناخوشایند و اغلب خشونت آمیز

example - مثال

synonyms - مترادف

  • cruel


    ظالمانه

  • inhuman


    غیر انسانی

  • ruthless


    بی رحم

  • pitiless


    بی رحم

  • inhumane


    غیر انسانی


  • خشن

  • harsh


    خشن

  • unfeeling


    بی احساس

  • insensitive


    غیر حساس

  • savage


    وحشی

  • vicious


    شریر، بدجنس، حیوان صفت

  • barbarous


    وحشیانه

  • barbaric


    وحشیانه

  • brutal


    وحشیانه

  • sadistic


    سادیستی

antonyms - متضاد

  • humane


    انسانی


  • نوع

  • compassionate


    دلسوز

  • sympathetic


    دلسوز

  • kindhearted


    مهربان

  • tenderhearted


    مهربان


  • خوب

  • benign


    خوش خیم

  • benignant


    خوش خیم

  • good-hearted


    خوش قلب

  • merciful


    رحیم - مهربان

  • polite


    با ادب

  • gentle


    ملایم

  • tender


    مناقصه

  • cultured


    با فرهنگ